باغ آذر ماه عریان است در مسیر کوچه باغ کوهپایه ردپایی نیست زیر چتر سبز کاج استاده ام در انتظار دوست مست شعر بیکلام این که او چون من هیچ برگش نیست اما غرق خرمالوست
من در ترسیم خاطرات سالهایی را خواهم نوشت که در آن زندگی جدیدی شروع میشود
۲/۰۹/۱۳۸۷
موهبت آشنايی
کمی بهتر م چون آرام آرام به زندگی بر گشته ام . گاهی فقط در کنار چند دوست شاد و شنگول بودن يعنی همه چيز! خوشحالی ديگرم از بابت آشنايی با آدم ها يی است که در دور و برم هستند ، دوستان جديد تجربه های دلچسب، اين شايد عيدی بود که در سال جديد گرفتم .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر