باغ آذر ماه عریان است در مسیر کوچه باغ کوهپایه ردپایی نیست زیر چتر سبز کاج استاده ام در انتظار دوست
مست شعر بیکلام این که او چون من هیچ برگش نیست اما غرق خرمالوست
من در ترسیم خاطرات سال‌هایی‌ را خواهم نوشت که در آن‌ زندگی‌ جدیدی شروع میشود

۴/۱۹/۱۳۸۵

به ياد آن روز

درست زمانی که تو بازی فينال ايتاليا و برزيل داشتند ضربات پنالتی رو می زدند من و خواهرم که
اون موقع دبستانی بود با دختر عمو ها و پسر عمو م دور هم فوتبال ميديديم؛و من گريه کنان مثل همه دختر های 14-15 ساله که عاشق و مبهوت زيبايی فوتباليست ها ميشن تا بازی خوبشون!
داشتم برای ايتاليا ی محبوبم زار زار گريه می کردم1994.

هیچ نظری موجود نیست: