باغ آذر ماه عریان است در مسیر کوچه باغ کوهپایه ردپایی نیست زیر چتر سبز کاج استاده ام در انتظار دوست مست شعر بیکلام این که او چون من هیچ برگش نیست اما غرق خرمالوست
من در ترسیم خاطرات سالهایی را خواهم نوشت که در آن زندگی جدیدی شروع میشود
۴/۱۹/۱۳۸۵
بنده خدا مصطفی
اين پاسپورت نا قابل ايرانی چه ارزشی داشت که دزد نامرد امدی همين يه اثر هنری رو بردی؟؟؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر