باغ آذر ماه عریان است در مسیر کوچه باغ کوهپایه ردپایی نیست زیر چتر سبز کاج استاده ام در انتظار دوست
مست شعر بیکلام این که او چون من هیچ برگش نیست اما غرق خرمالوست
من در ترسیم خاطرات سال‌هایی‌ را خواهم نوشت که در آن‌ زندگی‌ جدیدی شروع میشود

۴/۲۷/۱۳۸۵

گرما

فکر کنم که از هفته پيش پنج شنبه چيزی ننوشتم،اون هفته که
خونه سوزان دعوت بوديم و انصافاً کباب خوشمزه اي درست کرد.
البته کيهان و مصطفی هم خيلی کمک کردن و من هم پلو خوبی
پختم.سفره مون رنگين بود.مدارک کار کيهان رو ديروز پست کرديم
حالا ببينيم تا خدا چی می خواد؟
ثريا هم از ايران به يمن رفت فکر کنم اواخر آگوست بياد اينجا!
ديشب يکی از دوستان کيهان زنگ زد و چون خيلی حوصله اش
تو بالتيمور سر رفته می خواد بياد به ايالت ما بايد يه برنامه اي
براش بريزيم که بهش خوش بگذره!!
ديگه اين هفته يه فيلم ديديم که جالب بود.
خونمون داره تبديل به جهنم ميشه شدت گرما هر دو تامون
رو عاصی کرده!!!!

هیچ نظری موجود نیست: