از خيلی چيز ها ميشود صحبت کرد ،من مدتی به
آزمايشگاهی در دانشکده دارو سازی در دانشگاه تمپل ميروم.
مالکييت اينجا با يک استاد هندی که رفتار ها و گاهی حرف زدنش
برايم خيلی سوال؟
بماند که به بهانه امتحان تافل عملاً همه چی را تعطيل کرده،گاهی
مثال ها و حرف هاش نه تنها باعث خنده من ميشود ؛ کيهان را هم
به خنده می اندازد!!
خلاصه عجيب و غريب است.من نمی دانم چه جوری هفت تا "گرنت"
دارد می نويسد؟؟؟
از همه مهم تر که من نقش دربان ساعت 10:10 را دارم چون با خيال
راحت کليد در را به من سپرده و خود دير تشريف مياورد.
و اما دختر چينی که در لب (آزمايشگاه) او کار ميکند عجيب تر از خود اوست!!
گاهی می گويم که با چينی ها آدم های خشک و نچسبی هستند چطوری
ميشود کنار آمد؟ خوب فرهنگشان فرق دارد ولی اين چه فرهنگی است که
از سه نفری که تو 'لب' هستند دو تا شون تو يک اتاق فسقلی مدت ها
بی سر و صدا محبوس هستند شوخی نميکنم گاهی ميگويم يعنی اينها
دارند چه آزمايشی در اين اتاق انجام ميدهند :)
يعنی مناسبات اين چنينی دارند؟؟
استاد از خسيسی نمی خواهد بخشی از آتاشغال های لب را دور بريزد.
انقدر بهم ريخته و نا مرتب است که کجا ميشود آزمايش انجام داد خدا
می داند.
ثريا به ديدن ما آمده بود که به قو لی "هنگ اوت " دخترانه داشتيم.
کيهان احوال بهتری پيدا کرده . گاهی نگران ثبت نام کردن ميشه ولی
خوب و خوشحال از سر کار بر می گرده.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر