باغ آذر ماه عریان است در مسیر کوچه باغ کوهپایه ردپایی نیست زیر چتر سبز کاج استاده ام در انتظار دوست
مست شعر بیکلام این که او چون من هیچ برگش نیست اما غرق خرمالوست
من در ترسیم خاطرات سال‌هایی‌ را خواهم نوشت که در آن‌ زندگی‌ جدیدی شروع میشود

۹/۲۳/۱۳۸۵

تولد يک سالگيمان مبارک



با همه خستگی و کاری که امروز داشتم ،خودم رو مجاب کردم که بنويسم.
امروز من و کيهان در اين سرزمين 1 ساله شديم و من 26 سال را پشت سر گذاشتم،روز ها
خيلی تند تر از آنچه که يادم مياد در اينجا گذشت.روز تولد من متقارن با ورود من به اينجا
بود.شايد به نوعی اين فرصت دوباره در روز تولدم به من داده شد تا کمی بيشتر
دنيا را ببينم و تجربه کسب کنم.خوشحالم و از اينکه در کنار کيهان در اين راه
گام بر ميدارم بيشتر مرا اميدوار ميکند.
يک عکس تاريخی برايتان از اولين تجربه همبرگرد در روز های اول می اندازم.

هیچ نظری موجود نیست: