باغ آذر ماه عریان است در مسیر کوچه باغ کوهپایه ردپایی نیست زیر چتر سبز کاج استاده ام در انتظار دوست
مست شعر بیکلام این که او چون من هیچ برگش نیست اما غرق خرمالوست
من در ترسیم خاطرات سال‌هایی‌ را خواهم نوشت که در آن‌ زندگی‌ جدیدی شروع میشود

۱/۲۰/۱۳۸۶

دلسوزی برای شکوفه ها

فکر کنم که کاملاً يک ساله شدن وبلاگم را فراموش کرده ام.
چقدر زود گذشت ، اصلاً نمی توانم باور کنم که روز ها مثل باد در
اينجا می گذرد. نوروز با مهمانی کوچکی شروع شد اما نميدانم
چرا بهار هنوز با زمستان کنار نيامده ! اينجا خيلی سرد است .دلم به حال
شکوفه ها ميسوزد


هیچ نظری موجود نیست: