باغ آذر ماه عریان است در مسیر کوچه باغ کوهپایه ردپایی نیست زیر چتر سبز کاج استاده ام در انتظار دوست
مست شعر بیکلام این که او چون من هیچ برگش نیست اما غرق خرمالوست
من در ترسیم خاطرات سال‌هایی‌ را خواهم نوشت که در آن‌ زندگی‌ جدیدی شروع میشود

۱۲/۲۹/۱۳۸۵

بهار سرخوش رسيده


ای وای دير کردم. آخه هر سال قبل از سال نو من شروع به نوشتن ميکنم.امسال دارم دير ميکنم. سری رفتم از سفره هفت سين کوچکمون عکس گرفتم . راستش بيشتر اون چيز هايی که توش کم هست رو کارت تبريک مامانم پرش کرده! سال خوبی را پشته سر گذاشتيم به شهر جديد آمديم .دوستان جديد پيدا کردم . امتحان زبان خوبی دادم. و چندين سفر خوب رو هم به ايالت های دور و با داشتيم. اما دلتنگی به جای خودش باقی! و آرزو های طول و دراز همچنان سر جای خودش. اميدوارم که همگی سال خوبی پر از سلامتی و موفقيت داشته باشيد.

هیچ نظری موجود نیست: