اصلاً نمی توانستم باور کنم که آدم های پرانو ييا ی طبقه پنجم ميتوانند جور ديگری هم زندگی کنند! اين آدينه به خانه استاد بزرگ دعوت شديم البته که کيهان در کتابخانه بود و من با دوست کره اي ام جی هی به خانه ايشان رفتم. اين مهمانی به افتخار راديکا بود که بعد از عروسی ميخواهد لب را ترک کند و به کاليفرنيا برود. تقريبن همه آمده بودند. و خوردن غذا های خوشمزه ولی تند تند هندی همان و خارش و آلرژی من همان. نميدانم شايد چون من هم حالا مثل خودشان پرانييا دارم فکر ميکنم نه اين آدم ها چقدر عوض شده اند. به ها حال هر چه بود و گذشت کار من ديگر در آن لب تا چند روز آينده تمام ميشود
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر