باغ آذر ماه عریان است در مسیر کوچه باغ کوهپایه ردپایی نیست زیر چتر سبز کاج استاده ام در انتظار دوست
مست شعر بیکلام این که او چون من هیچ برگش نیست اما غرق خرمالوست
من در ترسیم خاطرات سال‌هایی‌ را خواهم نوشت که در آن‌ زندگی‌ جدیدی شروع میشود

۲/۰۳/۱۳۸۷

دخالت

دیروز به محض اینکه در لب را باز کردم دیدم که رفیق شفیق من در حال گِریه کردن است. همیشه با خودم می گفتم که این آدم چطور با مادر شوهرش کنار می آید؟ بله درست حدس زدید دعوا کرده بودند اساسی، آخر نمی فهمم که چرا باید با انسان نازنینی مثل او اینگونه رفتار شود. امان از دست آدم های ....

هیچ نظری موجود نیست: