باغ آذر ماه عریان است در مسیر کوچه باغ کوهپایه ردپایی نیست زیر چتر سبز کاج استاده ام در انتظار دوست
مست شعر بیکلام این که او چون من هیچ برگش نیست اما غرق خرمالوست
من در ترسیم خاطرات سال‌هایی‌ را خواهم نوشت که در آن‌ زندگی‌ جدیدی شروع میشود

۴/۲۷/۱۳۸۷

از همه جا

پس از یک مدت طولانی به کتابخانه امدم. فردا روز من است. امیدوارم که ارایه خوبی داشته باشم. کمی احساس سبکی کردم وقتی صدای خواهرم را شنیدم. هنوز آثار سوختگی ناشی از کنار دریا بودن بر بازوهایم نمایان است. خوبی این سفر‌ها اشنایی با افراد جدید است که آنرا جذاب و دوست داشتنی می‌کند. پر و پلا از همه جا حرف زدم، این هم یک جورش است دیگر

هیچ نظری موجود نیست: