باغ آذر ماه عریان است در مسیر کوچه باغ کوهپایه ردپایی نیست زیر چتر سبز کاج استاده ام در انتظار دوست
مست شعر بیکلام این که او چون من هیچ برگش نیست اما غرق خرمالوست
من در ترسیم خاطرات سال‌هایی‌ را خواهم نوشت که در آن‌ زندگی‌ جدیدی شروع میشود

۴/۲۵/۱۳۸۷

فرزند خوانده

همسر استاد ما که در کنار ما کار می‌کند. خانم خیلی مهربانی است.یکی از دوستان من سحر عکسی از دوره تابستانی خودشان برایم فرستاده است. من هم آنرا به استاد نشان دادم.چند لحظه دیگر او هم مرا صدا زد. و حدس بزنید که از خوشحالی چه می‌خواست به من نشان دهد!گفت که خواهر ۴۷ ساله‌اش همیشه آرزو داشت یک بچه چینی را به فرزند خوندگی قبول کند. پنج سال انتظار کشیده تا اینکه عکس این دختر را برایش فرستاده اند! گفت که خواهرم خودش ۵ فرزند داشته و همه الان بزرگ شده اند. ولی چون بچه خیلی دوست دارد میخواهد که یک بچه چینی داشته باشد! کلی قربان صادق بچه رفت. گفت که چقدر به این کار خواهرش افتخار می‌کند. از دست این امریکا ی ها! ولی فعلا قرار شده که دختر کوچولو بعد از المپیک به آمریکا بیاید. خدا شانس دهد. ولی اگر من روزی خواستم فرزند خوانده بین و المللی داشت باشم ، این شانس را به کودک‌های فقیر و نیازمند تر در افریقا میدهم. شما چطور فکر می‌کنید؟

هیچ نظری موجود نیست: