باغ آذر ماه عریان است در مسیر کوچه باغ کوهپایه ردپایی نیست زیر چتر سبز کاج استاده ام در انتظار دوست
مست شعر بیکلام این که او چون من هیچ برگش نیست اما غرق خرمالوست
من در ترسیم خاطرات سال‌هایی‌ را خواهم نوشت که در آن‌ زندگی‌ جدیدی شروع میشود

۷/۱۹/۱۳۸۵

اسباب کشی 2

راستی دفعه پيش تا کجا گفتم.آهان اين صاحب خانه ما
ويتنامی ،انگليسی رو به سختی حرف ميزنه من و کيهان
که وضعيت خانه را ديديم عصبانی که آقا اين چه وضعيتی است.
البته از روی سمبل کاری هم که شده بود خونه رو رنگ کرد و
جاتون خالی که تا 2 هفته خونه ما مثل کمپ های آواره های
جنگی بود.خونه که تموم شد احساس کردم که پاهام کلی
دانه های قرمز رنگ روش هست.
کيهان گفت شهره گمان کنم که سرخک گرفتی حالا بماند
که ما تو اون مدت تلفن را هم گم کرديم.
شب ها همش خارش آخ که ديگه نمی خوام به يادش بيارم.
بله اين سری به سلامتی خو نمون کک داشته؟؟؟
کيهان دوباره عصبانی رفت پيش آژانس مسکن که اين ديگه
چيه؟بعد از دو سری سم پاشی خدا رو شکر که 2 هفته می گذره
و ما هنوز چيزی نديدم.
الان ديگه مرتب همه چی سره جاش چيده شده که دو سری بسته
ديگه هم که بقيه وسايل برامون رسيده.
واقعاً ديگر نميدانم اين دو تا را کجا بچپانم.
دفعه ديگه از عروسی در بوستون براتون می نويسم

هیچ نظری موجود نیست: