باغ آذر ماه عریان است در مسیر کوچه باغ کوهپایه ردپایی نیست زیر چتر سبز کاج استاده ام در انتظار دوست
مست شعر بیکلام این که او چون من هیچ برگش نیست اما غرق خرمالوست
من در ترسیم خاطرات سال‌هایی‌ را خواهم نوشت که در آن‌ زندگی‌ جدیدی شروع میشود

۱۰/۱۸/۱۳۸۵

خاطرات ويرجينيا

خاطرات ويرجينيا،
من و کيهان يک همکلاسی مشترک داريم به اسم سارا که هم سن و سال خودمان
سارا متولد آمريکاست و يکی از دختر های گل عالم که نه فضول بر عکس خيلی از
دخترها و نه اهل پز دادن به مال و منال با اينکه چه تو ايران چه تو اينجا وضع ماليش خيلی بهتر
از ماست ولی اين خصوصيت خوبش آدم را تو روابط اش دچار مشکل نميکند.
خلاصه سارا و حامد همسرش ساکن چرچ فالس هستند يک شهر آرام و زيبا در ويرجينيا.
روز اول بعد از اينکه از اتوبوس جا مانديم .و مسير واشينگتن هم که عزادری رييس جمهور
فرد بود باعث شد که به جا ی 2:30 ما مدت بيشتری در جاده باشيم .
وقتی هم که به واشينگتن رسيديم خودمان تصميم گرفتيم به ويرجينيا برويم البته
با مترو 20 دقيقه بيشتر در راه نيستی. اصلاً باورم نميشد که بعد از مدت ها سارا را در
آمريکا ببينم دنيا چقدر کوچک است! يک زوج گرم و مهربان که در نهايت تلاش
لحظه های قشنگی را برای من و کيهان به يادگار گذاشتند .دستشان داد نکند.
يک روز کامل در موزه های واشينگتون بوديم شب به مرييلند رفتيم و جای شما
خالی در يک رستوران به تمام معنا ايرانی دلی از عزا در آورديم.
روز بعد به يک مال بزرگ رفتيم و جای شما خالی به يک بوفه رفتيم که آنقدر
خورديم خورديم که داشتيم منفجر می شديم ولی عجب حال داد.

هیچ نظری موجود نیست: