دل تنگی ها گاهی آنقدر آزار دهنده است که تحمل اش انسان را خورد و خمود ميکند.
گاهی از خودم ميپرسم که چرا بايد اين مسير سخت را انتخاب ميکرديم ،دليل دل کندن
از همه داشتنی هايت چيست؟ گاهی احساس ترسی از اينکه شايد تا ساليان آنها را
نبينی و اگر اتفاقی برايشان بيفتد تو چه ميکنی؟ مرا شديد می ترساند.کار هر روزم
آرزو کردن است هزار خواسته را يکی ميکنم و نگران از خواب شب قبل هراسان به تلفن
لعنتی مان که هيچ گاه آنتن نميدهد يا کارت تلفن کار نمی کند پناه ميبرم.
اوايل احساس ميکردم که با گذشت زمان کمتر به خانواده ام زنگ می زدم اما هر چه
ميگذرد من بيشتر و بيشتر تماس ميگيرم.
ديوانه شدم شايد هم کمی وسواسی چون ميدانم الان والدينم چقدر با برادرم مشکل
پيدا کرده اند و خواهرم با آدم های درو برش مدام احساس عذاب وجدان از خود در ميکنم.
عکس های مادرم حتی مادر کيهان بيشتر اندوه بر دلم می نشاند.
غصه عجيبی در صورت هايشان موج ميزند. شايد افسرده شده ام،نميدانم .
سوزان می گويد که چرا ما ايرانی ها اينقدر به خانواده هايمان وابسته هستيم؟
ولی اين وابستگی نيست .عشق است لذت دارد، اينجا که آمدم بيشتر فرصت
فکر کردن دارم تا قبل تر ها و همين من را تا فکر کردن به بد ترين خاطرات يا اتفاق
هايی که بعداً در آينده ميخواهد بيفتد بيشتر می اندازد. شايد اگر فقط کمی کمی
احساس آرامش را در خانواده خودم ولو از دور می ديدم اينطور منقلب نبودم و
................. به اميد اينکه همه شان صحيح و تندرست روزگار را سپری کنند.
گاهی از خودم ميپرسم که چرا بايد اين مسير سخت را انتخاب ميکرديم ،دليل دل کندن
از همه داشتنی هايت چيست؟ گاهی احساس ترسی از اينکه شايد تا ساليان آنها را
نبينی و اگر اتفاقی برايشان بيفتد تو چه ميکنی؟ مرا شديد می ترساند.کار هر روزم
آرزو کردن است هزار خواسته را يکی ميکنم و نگران از خواب شب قبل هراسان به تلفن
لعنتی مان که هيچ گاه آنتن نميدهد يا کارت تلفن کار نمی کند پناه ميبرم.
اوايل احساس ميکردم که با گذشت زمان کمتر به خانواده ام زنگ می زدم اما هر چه
ميگذرد من بيشتر و بيشتر تماس ميگيرم.
ديوانه شدم شايد هم کمی وسواسی چون ميدانم الان والدينم چقدر با برادرم مشکل
پيدا کرده اند و خواهرم با آدم های درو برش مدام احساس عذاب وجدان از خود در ميکنم.
عکس های مادرم حتی مادر کيهان بيشتر اندوه بر دلم می نشاند.
غصه عجيبی در صورت هايشان موج ميزند. شايد افسرده شده ام،نميدانم .
سوزان می گويد که چرا ما ايرانی ها اينقدر به خانواده هايمان وابسته هستيم؟
ولی اين وابستگی نيست .عشق است لذت دارد، اينجا که آمدم بيشتر فرصت
فکر کردن دارم تا قبل تر ها و همين من را تا فکر کردن به بد ترين خاطرات يا اتفاق
هايی که بعداً در آينده ميخواهد بيفتد بيشتر می اندازد. شايد اگر فقط کمی کمی
احساس آرامش را در خانواده خودم ولو از دور می ديدم اينطور منقلب نبودم و
................. به اميد اينکه همه شان صحيح و تندرست روزگار را سپری کنند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر