باغ آذر ماه عریان است در مسیر کوچه باغ کوهپایه ردپایی نیست زیر چتر سبز کاج استاده ام در انتظار دوست مست شعر بیکلام این که او چون من هیچ برگش نیست اما غرق خرمالوست
من در ترسیم خاطرات سالهایی را خواهم نوشت که در آن زندگی جدیدی شروع میشود
۲/۲۱/۱۳۸۶
وصف يک نگاه
زير نور آفتاب بر روی چمن های سبز در آغوش او خبر نداشت که او به من ظل زده است و سر تا پای مرا با نگاهی بر انداز ميکند
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر