باغ آذر ماه عریان است در مسیر کوچه باغ کوهپایه ردپایی نیست زیر چتر سبز کاج استاده ام در انتظار دوست
مست شعر بیکلام این که او چون من هیچ برگش نیست اما غرق خرمالوست
من در ترسیم خاطرات سال‌هایی‌ را خواهم نوشت که در آن‌ زندگی‌ جدیدی شروع میشود

۳/۱۹/۱۳۸۶

سفر هيجان انگيز

امان از روزی که دسترسی به کامپيوتر نداشته باشيد، پست های دير به دير.اين چند هفته خيلی درگير کار های دانشگاه بودم.اميدوارم که مساله مالی دانشگاهم حل شود و من بتوانم بر روی پروژه دلخواهم کار کنم. جای همه دوستان خالی هفته پيش به يک اجرای (ستند اپ کمدی) رفتيم و تا اينجا که جان در بدن داشتيم خنديدم! ديشب هم طبق روال جمعه شب ها شام را در بيرون خورديم که عجب حالی داد البته با دوست ژاپنی ام ناو کو. آخر ماه ژون به ژاپن ميرود. تازه آخرين هفته ماه ژون هر دو ميخواهيم به يک سفر هيجان انگيز برويم . دوست دارم دفعه ديگر از اين سفر بنويسم. باور کنيد خيلی عجيب و هيجان انگيز خواهد بود فقط دعا کنيد که سالم برگردم

هیچ نظری موجود نیست: