اين چند روز درگير کار های ثبت نام هستم و کيهان مجبور است که لب تاپ را با خودش ببرد. وقتی به خانه می آيم آنقدر خسته و زار هستم که ديگر وقتی برای نشتن نيست. گاهی ميگويم که بايد تا اتفاقات برايم تازه و جديد هستم آنها را بنويسم وگر نه سال ديگر تازه نخواهند بود.چند روزی فکر دخترانی که خيلی خيلی زود در 16 يا 17 سالگی حامله ميشوند فکر من را مشغول کرده .ميدانيد تو محلی که دانشگاه من قرار دارد جای خيلی جالبی در شهر نيست و بيشتر محله های فقير نشين پر خطر است و من هر روز دختر های جوان افريکن آمريکن را ميبينم که با سن و سال های خيلی پايين و معمولا همه يا بچه کوچکی دارند يا اينکه حامله هستند! و جالب اين است که حتی در خيلی موارد حتی نميدانند که پدر بچه شان کيست؟ آليسون دوست آمريکايی من تعريف ميکرد که حتی گاهی دختر بچه هايی 10-12 ساله را ميبينی که حامله هستند .حالا بماند که ما در ايران حتی اگر عقد رسمی هم کرده باشيم هر روز اين مادر های بنده خدا از ترس حرف مردم هر روز در گوش دختر هايشان قصه ميخوانند که عزيزم تا به خانه خودت نرفته يی خلاصه مراقب اين ..... و آن باش! ولی در عجبم که خوب قرص های ضد بارداری گران است و نسخه ميخواهد ولی چرا حد اقل از کاندوم استفاده نميکنند؟ سوزان ميگفت که خيلی از کاتوليک ها استفاده از کاندوم را گناه می دانند!!!
جالب اينجاست که اين دختر های جوان بچه دار به تنهايی هم پدر هستند و هم مادر تازه گاهی بيشتر از يک بچه هم دارند بامزه اينجاست که يکی از بچه ها يک رنگ است ديگری تيره تر است و ديگری روشن تر که اين نشان از تعدد پدر ها ميدهد.اينجا دنيا ی عجيبی است دوست داشتم که شما هم فرصت ديدن از گوشه دنيا را داشتيد.
راستی الان که دارم اين پست را مينويسم يک مهمانی سپانيايی در آپارتمان کناری بر گزار است که من هم آهنگ های شادشان بهرمند ميشوم.
جالب اينجاست که اين دختر های جوان بچه دار به تنهايی هم پدر هستند و هم مادر تازه گاهی بيشتر از يک بچه هم دارند بامزه اينجاست که يکی از بچه ها يک رنگ است ديگری تيره تر است و ديگری روشن تر که اين نشان از تعدد پدر ها ميدهد.اينجا دنيا ی عجيبی است دوست داشتم که شما هم فرصت ديدن از گوشه دنيا را داشتيد.
راستی الان که دارم اين پست را مينويسم يک مهمانی سپانيايی در آپارتمان کناری بر گزار است که من هم آهنگ های شادشان بهرمند ميشوم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر