باغ آذر ماه عریان است در مسیر کوچه باغ کوهپایه ردپایی نیست زیر چتر سبز کاج استاده ام در انتظار دوست
مست شعر بیکلام این که او چون من هیچ برگش نیست اما غرق خرمالوست
من در ترسیم خاطرات سال‌هایی‌ را خواهم نوشت که در آن‌ زندگی‌ جدیدی شروع میشود

۴/۰۱/۱۳۸۶

سفر يک روزه

يادتون می آيد که گفتم دعا کنيد که سالم برگردم براتون از سفرجالبم بنويسم. من روز پنج شنبه با بچه های گروه دانشجويان ارشد و دکتری دانشگاه بنسيلوانيا يک اردو يک روزه رفتم البته دوست ژاپنی من ناوکو هم با من همراه بود. بيشتر بچه های اردو آسيايی بودند و آمريکايی. اين يک اردو خاص بود .من بعد از مدت ها به اردو دانشجويی رفتم که کلی هم ياد آن روز ها ی گذشته کردم. اين اردو تحت عنوان تيوب سواری بر روی رود خانه دلاور در ايالت نيوجرسی کلی جالب بود. 4 ساعت تمام بر روی رود خانه با يک تيوب شناور...به به کلی صفا بود من و ناکو به اندازه تمام دنيا از همه دنيا حرف زديم. خيلی تفنن با حاليه. کاشکی که کيهان با می آمد. کاشکی.

هیچ نظری موجود نیست: