باغ آذر ماه عریان است در مسیر کوچه باغ کوهپایه ردپایی نیست زیر چتر سبز کاج استاده ام در انتظار دوست
مست شعر بیکلام این که او چون من هیچ برگش نیست اما غرق خرمالوست
من در ترسیم خاطرات سال‌هایی‌ را خواهم نوشت که در آن‌ زندگی‌ جدیدی شروع میشود

۸/۲۹/۱۳۸۶

گزارش کوتاه از غيبت طولانی

دلم برای نوشتن تنگ شده بود اما کو وقت که بيايی سراغش! يک سال و نيم کار کردن در زمينه سرطان و زيست مولکولی کم کم يادت ميآره که تو واقعن داری بهش علاقه پيدا ميکنی. هيچ جوری نميخوام از اين تيپ کار هايی که الان دارم ميکنم جدا شوم. بخصوص که دانشکده مورده نظر يک پارچه بدرد نخور است. با آن آدم های عوضی که دارد. بگذريم، من آينده خودم را در جای ديگری جستجو ميکنم. و ميدانم که راه درستی را انتخاب کردم. اميدوارم که سال آينده که پستی را مينويسم بگويم که در بيولوژی يا داروسازی من دنيا را دگرگون ميبينم. هفته ديگر عروسی جالبی دعوت هستم ، تعطيلات روز شکر گذاری من از فردا شروع ميشود. قول ميدهم که سری تر اينجا را بروز کنم

هیچ نظری موجود نیست: