باغ آذر ماه عریان است در مسیر کوچه باغ کوهپایه ردپایی نیست زیر چتر سبز کاج استاده ام در انتظار دوست
مست شعر بیکلام این که او چون من هیچ برگش نیست اما غرق خرمالوست
من در ترسیم خاطرات سال‌هایی‌ را خواهم نوشت که در آن‌ زندگی‌ جدیدی شروع میشود

۱۰/۰۲/۱۳۸۶

سفر

فردا بعد از ظهر فيلادلفيا را ترک می کنيم. خوشحالم که بعد از يک سال و خورده يی می خواهيم دوستان را ببينيم، تجديد ديدار کنيم. شب يلدا دوستان به خانه ما آمدند تقريباً تا ساعت 4 صبح سنت يلدا را زنده کرديم

هیچ نظری موجود نیست: