اين روند کندی که من دارم تو نوشتن پيش ميگيرم از من يک آدم تنبل خواهد ساخت. سال نو را در کنار دوستان قديمی جديد کرديم ولی با اين تفاوت که غرق در برف و بوران بوديم. دوستان ما تغييری کوچک کرده بودند. جالب است فردای روز بعد ما حرف زيادی برای گفتن نداشتيم و اين خيلی عجيب بود. گفتيم شايد خسته از کار و دانشگاه هستند ولی آنها تازه از يک سفر طولانی برگشته بودند.خلاصه من چند روز بعد با آنها صحبت کردم و طاقت نياوردم که نپرسم چرا اينقدر بی حال و رمق هستی؟ بعد از آمدن از سفر تقريباً هر روز را مهمان داشتيم،از دوستان کيهان گرفته تا دوستان مشترکمان.هفته آينده هم که چند نفر از دوستانمان به خانه ما خواهند آمد. من در آزمايشگاه جديد تقريباً مستقر شدم ولی هنوز پروژه تعريف شده يی ندارم پس خوش ول ميگردم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر