باغ آذر ماه عریان است در مسیر کوچه باغ کوهپایه ردپایی نیست زیر چتر سبز کاج استاده ام در انتظار دوست
مست شعر بیکلام این که او چون من هیچ برگش نیست اما غرق خرمالوست
من در ترسیم خاطرات سال‌هایی‌ را خواهم نوشت که در آن‌ زندگی‌ جدیدی شروع میشود

۱۱/۰۲/۱۳۸۶

ترم بهار

راستش هنوز پرژه خودم شروع نشده در واقع هنوز معين نشده که من اصلاً بدونم چی هست. اکثر بچه های لب هندی هستند. وقت ناهار را همه در کنار هم ميگذرانيم ولی فقط کمی خسته کننده است چون همگی هندی حرف ميزند. من اين هفته واقعاً از پا افتادم البته هنوز زندم. از يکی از درس های اين ترم خيلی ميترسم. زيست شناسی ملکولی ، خدا رحم کند. خيلی جلسه اول ترسيدم بايد تا ميتوانم بخوانم

هیچ نظری موجود نیست: