باغ آذر ماه عریان است در مسیر کوچه باغ کوهپایه ردپایی نیست زیر چتر سبز کاج استاده ام در انتظار دوست مست شعر بیکلام این که او چون من هیچ برگش نیست اما غرق خرمالوست
من در ترسیم خاطرات سالهایی را خواهم نوشت که در آن زندگی جدیدی شروع میشود
۱۱/۱۸/۱۳۸۶
رانندگی
روز ها به سرعت می گذرند. من دو تا امتحان مهم دارم که بايد خوب پاس شوند. اين هفته حتی فرصت جيم رفتن هم نکرده ام. بعد کمی تلاش کردن توانستم هفته پيش گواهی نامه را بگيرم. کمی خستگی از کار ها و مسيو ليت ها توان نوشتن را از من گرفته.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر