باغ آذر ماه عریان است در مسیر کوچه باغ کوهپایه ردپایی نیست زیر چتر سبز کاج استاده ام در انتظار دوست
مست شعر بیکلام این که او چون من هیچ برگش نیست اما غرق خرمالوست
من در ترسیم خاطرات سال‌هایی‌ را خواهم نوشت که در آن‌ زندگی‌ جدیدی شروع میشود

۱۱/۲۳/۱۳۸۶

کادوی ولنتاين

ديروز يه بسته شکلات که با ربّانی پر از لو لو بسته بندی شده بود ، از يکی از همکلاسی هايم دريافت کردم. خيلی ذوق کردم اين دختر خيلی مهربونه، بعد هم ازش خواستم که يه بغل بهم بده:) ديروز يکی از دوستان چينی آزمايشگاه از يک اطلس پرينت گرفته بود و آمد پيشم بهم گفت : بهم تو نقشه نشان بده که کجا به دنيا آمدی؟ کجا زندگی کردی؟ خيلی اين کارش برايم جالب بود. بعد همه بچه های لب به ترتيب آمدند و محل تولدشان را روی نقشه نشان دادند. تازه فهميدم که چقدر کم از دنيای اطرافم ميدانم! اين روز ها اکثر آدم های دور و برام آنقدر کنجکاو هستند که در ايران چگونه زندگی ميکنيم و اين قبيل چيز ها که من بيشتر وقت استراحتم را بايد صرف جواب دادن کنم.

هیچ نظری موجود نیست: