باغ آذر ماه عریان است در مسیر کوچه باغ کوهپایه ردپایی نیست زیر چتر سبز کاج استاده ام در انتظار دوست
مست شعر بیکلام این که او چون من هیچ برگش نیست اما غرق خرمالوست
من در ترسیم خاطرات سال‌هایی‌ را خواهم نوشت که در آن‌ زندگی‌ جدیدی شروع میشود

۲/۲۴/۱۳۸۷

یاد بعضی نفرات

یاد بعضی نفرات...

یاد بعضی نفرات
روشنم می دارد.


قوتم می بخشد،
راه می اندازد،
و اجاق ِکهن ِسردِ سرایم
گرم می آید از گرمی ِعالی ِدم شان.


نام بعضی نفرات
زورق روحم شده است.
وقت هر دل تنگی
سوی شان دارم دست
جراتم می بخشد
روشنم می دارد.



من عا شق عظمت اين شعر هستم، خيلی دوستش دارم.


نیما یوشیج

هیچ نظری موجود نیست: