باغ آذر ماه عریان است در مسیر کوچه باغ کوهپایه ردپایی نیست زیر چتر سبز کاج استاده ام در انتظار دوست
مست شعر بیکلام این که او چون من هیچ برگش نیست اما غرق خرمالوست
من در ترسیم خاطرات سال‌هایی‌ را خواهم نوشت که در آن‌ زندگی‌ جدیدی شروع میشود

۵/۲۱/۱۳۸۷

سنتور

چند روز پیش که با مهمان عزیزمان در شهر مشغول گشتزنی بودیم، ناگهان صدای یک ساز اشنا امد. من درست حدس زده بودم، سنتور بود. بعد کمی جلوتر رفتم و نام ساز را از نوازنده پرسیدم، این اقا گُفت که این ساز سنتور نام دارد و یک ساز ایرانی است! ولی من احساس کردم که این ساز صدای واضح و شفاف ترئ از سنتور خودمان دارد، درست است فرق در جنس تارهاست. در اخر این اقا گفت که چقدر این ساز را دوست دارد ،دلیلش هم با مزه بود، گفت که اگر روزی یک ایرانی من را اینجا دید و به ایران برگشت ، خواهد گُفت که من یک امریکایئ نادان را دیدم که در انجا سنتور مینواخت.

هیچ نظری موجود نیست: