باغ آذر ماه عریان است در مسیر کوچه باغ کوهپایه ردپایی نیست زیر چتر سبز کاج استاده ام در انتظار دوست
مست شعر بیکلام این که او چون من هیچ برگش نیست اما غرق خرمالوست
من در ترسیم خاطرات سال‌هایی‌ را خواهم نوشت که در آن‌ زندگی‌ جدیدی شروع میشود

۵/۳۱/۱۳۸۷

پایان تابستان

این چند هفته مانده به پایان تابستان را مریض شدن گذراندم। دوباره به زندگی‌ بگشته ام، با کلی‌ برنامه‌های عجیب و غریب! چند روز آینده مهمان باران خواهیم شد و این در حالی‌ است که هر دو فراری از خانه هستیم। نمی‌دانم! تازه عروسی‌ هم که در پیش است ولی تمام خواهد ........

هیچ نظری موجود نیست: