باغ آذر ماه عریان است در مسیر کوچه باغ کوهپایه ردپایی نیست زیر چتر سبز کاج استاده ام در انتظار دوست
مست شعر بیکلام این که او چون من هیچ برگش نیست اما غرق خرمالوست
من در ترسیم خاطرات سال‌هایی‌ را خواهم نوشت که در آن‌ زندگی‌ جدیدی شروع میشود

۶/۱۵/۱۳۸۷

آگهی ازدواج

دو هفته پیش که برای خلاص شدن از پشم و پیله صورت به خانه دوست هندی‌ام در نیجرسی رفته بودم، حرف زدن مان گل انداخت و از او درباره چگونه آشنا شدن با شوهرش پرسیدم، دوستان من فضول نیستم! اما او همیشه با حسرت خاصی‌ از رابطه قبل از ازدواج حرف میزند؟ برایم تعریف کرد که چگونه پدر و مادرش آگهی در روز نامه داده اند و همچنین گفت که این روش خیلی‌ در آنجا باب است ! خوب این هم یک جورش میباشد البته که اول پدر و مادر دختر اگر خانواده پسر را پسندیدند اجازه میدهند که مرتبه بعد آنها شازده را هم بیاورند . البته روش آگهی دادن باز هم به سطح طبقاتی خانواده بر میگردد. این هم یک همجوره از دنیا ی دور و بر

هیچ نظری موجود نیست: