باغ آذر ماه عریان است در مسیر کوچه باغ کوهپایه ردپایی نیست زیر چتر سبز کاج استاده ام در انتظار دوست
مست شعر بیکلام این که او چون من هیچ برگش نیست اما غرق خرمالوست
مست شعر بیکلام این که او چون من هیچ برگش نیست اما غرق خرمالوست
من در ترسیم خاطرات سالهایی را خواهم نوشت که در آن زندگی جدیدی شروع میشود
۷/۰۵/۱۳۸۷
جایی دیگر
داستانهای کوتاه جایی دیگر اثر گلی ترقی مدتی است که ذهن من را مشغول کرده است. این ریسمان نازک آشنایی و شناخت آدمها که روزی دوباره سر و کلش در زندگی پیدایش میشود مرا سخت در خود گذاشته است. در این که دنیا که خیلی هم کوچک است روزی با تو بازیهایی میکند شکی نیست!زیرا ریسمان نازک آشنایی روزی دوباره از کلاف قصهای دیگر سر در میاورد ، شاید در هم پیچیده یا با تک نخی آویزان، گاهی احساس میکنم که برای آدمهایی که تا الان دیدمشان حتما دلیلی وجود داشته که سر راهم قرار گرفته اند! نمیگیم تقدیر یا سرنوشت نه! شاید کمی بیشتر از حادثه. در لحظه لحظه این کتاب خندیدم و به فکر فرو رفتم، چه میدانم شاید من هم روزی توانستم کتابی این چنینی از همه آدمهای عجیب و غریبی که در عمرم دیدهام بنویسم .
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر