باغ آذر ماه عریان است در مسیر کوچه باغ کوهپایه ردپایی نیست زیر چتر سبز کاج استاده ام در انتظار دوست
مست شعر بیکلام این که او چون من هیچ برگش نیست اما غرق خرمالوست
من در ترسیم خاطرات سال‌هایی‌ را خواهم نوشت که در آن‌ زندگی‌ جدیدی شروع میشود

۱۰/۰۴/۱۳۸۷

فرزند ۱۸ام

چند وقت است که میخواهم درباره خانواده آمریکایی‌ که صاحب فرزند ۱۸ خود شده اند بنویسم. این خبر چند روزی در همه جا باب بود. خانواده مذکور با پیشینه خیلی‌ مذهبی‌ ورود ۱۸ امین فرزند را جشن گرفتند و آنرا هدیه‌ای از طرف خدا در ایام کریسمس نام بردند. برایم جالب است که همچنین خبر‌هایی‌ را باید در این کشور شنید! میدانم که چطور ریشه‌های مذهب در این کشور قدرتمند است ولی‌ قبول داشتن این همه فرزند و نسبت آن به هدیه از طرف خدا برایم ساخت است.از طرفی‌ از اینکه چقدر این مادر گرامی‌ خوشحال از این زد و بلد سالیانه است هم برایم تعریف نشدنیست. فرقی‌ باید بین کسی‌ که در یک کشور پیشرفته با آخرین امکانات در سطح آموزش عمومی‌ باشد با کسی‌ که در یک کشور جهان سوم زندگی‌ میکند!نه! روی مذهب یکی‌ است فرقی‌ ندارد آمریکا باشد ، هند ،ایران یا یک کشور افریقایی! کدام اصل مذهب است که باید مثل یک چهار پا در آن زد و بلد کرد!

هیچ نظری موجود نیست: