باغ آذر ماه عریان است در مسیر کوچه باغ کوهپایه ردپایی نیست زیر چتر سبز کاج استاده ام در انتظار دوست
مست شعر بیکلام این که او چون من هیچ برگش نیست اما غرق خرمالوست
من در ترسیم خاطرات سال‌هایی‌ را خواهم نوشت که در آن‌ زندگی‌ جدیدی شروع میشود

۹/۱۷/۱۳۸۸

شرح هجران

کمی‌ رنگ رویت را دستی‌ کشیدم، باورم نمیشود که این همه وقت تو این جا خالی‌ نشسته بودی همه چیز زود گذشت، زیبایی‌ بهار ،گرمای تابستان با سالاد خوردن و به‌ به‌ کردن‌های نفسم ، حالا هم که فصل گس خرمالوست! من آخرین روز‌های پاییز را میشمرم، یکی‌ از این دست میرود و دیگری جشن دهه می‌گیرد.

هیچ نظری موجود نیست: