باغ آذر ماه عریان است در مسیر کوچه باغ کوهپایه ردپایی نیست زیر چتر سبز کاج استاده ام در انتظار دوست
مست شعر بیکلام این که او چون من هیچ برگش نیست اما غرق خرمالوست
من در ترسیم خاطرات سال‌هایی‌ را خواهم نوشت که در آن‌ زندگی‌ جدیدی شروع میشود

۹/۱۸/۱۳۸۸

روز‌های مانده به ۳ دهه

روز‌های واپسین ۲۹ را چه شتابان سر می‌کنم. بیشتر ساکتم و وامانده در خود ، آنقدر این چند سال با جت به فضا رفت که گاهی خودم هم از دیدن و شناختن خود عاجزم، که نه شگفت زده هستم! آدم‌ها را جور دیگری دیدم شاید عاقل تر شدم ولی‌ هنوز با دل یک گنجشک، الان میفهمم که چه پرستو ی نازنینی را همیشه در دور دست‌ها دارم. دنیا ی من دیگر رنگ تعادل، تجربه و تلاش دارد! من آنچه را که با من در این ۳ دهه زاده شده را گرم در آغوش میگیرم.

هیچ نظری موجود نیست: