روزهای واپسین ۲۹ را چه شتابان سر میکنم. بیشتر ساکتم و وامانده در خود ، آنقدر این چند سال با جت به فضا رفت که گاهی خودم هم از دیدن و شناختن خود عاجزم، که نه شگفت زده هستم! آدمها را جور دیگری دیدم شاید عاقل تر شدم ولی هنوز با دل یک گنجشک، الان میفهمم که چه پرستو ی نازنینی را همیشه در دور دستها دارم. دنیا ی من دیگر رنگ تعادل، تجربه و تلاش دارد! من آنچه را که با من در این ۳ دهه زاده شده را گرم در آغوش میگیرم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر