باغ آذر ماه عریان است در مسیر کوچه باغ کوهپایه ردپایی نیست زیر چتر سبز کاج استاده ام در انتظار دوست مست شعر بیکلام این که او چون من هیچ برگش نیست اما غرق خرمالوست
من در ترسیم خاطرات سالهایی را خواهم نوشت که در آن زندگی جدیدی شروع میشود
۹/۲۲/۱۳۸۸
۳ ساعت
آرام و ساکت نشسته ام، حس عجیبی است گویی سال جدیدی در پیش رو است. کمی بغض آلود و سنگین. دوست داشتم که ۳۰ سالگی را خانه، کنار همه عزیزانم بودم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر