باغ آذر ماه عریان است در مسیر کوچه باغ کوهپایه ردپایی نیست زیر چتر سبز کاج استاده ام در انتظار دوست
مست شعر بیکلام این که او چون من هیچ برگش نیست اما غرق خرمالوست
من در ترسیم خاطرات سال‌هایی‌ را خواهم نوشت که در آن‌ زندگی‌ جدیدی شروع میشود

۱۰/۲۰/۱۳۸۸

روی باز

به رمئوو میگویم با من ایتالیایی یا اسپانیایی صحبت کن، میخواهم روز نو را با کلامی نو شروع کنم. از این همه تازگی لذت میبرم. عجب دوران دل انگیزی است این ۳۰ سالگی. وسوسه شدم که دوره شیرینی پزی فرانسوی را بگذرانم، آموزش زبان اسپانیایی را از سر گیرم، و کتاب خوانی را تند تر! این همه از گوشه های شیرین زندگی من است. به خودم میبالم، که آماده به استقبال دهه جدید رفته ام!

هیچ نظری موجود نیست: