باغ آذر ماه عریان است در مسیر کوچه باغ کوهپایه ردپایی نیست زیر چتر سبز کاج استاده ام در انتظار دوست مست شعر بیکلام این که او چون من هیچ برگش نیست اما غرق خرمالوست
من در ترسیم خاطرات سالهایی را خواهم نوشت که در آن زندگی جدیدی شروع میشود
۱۱/۲۲/۱۳۸۸
آرامش برفی
هر بارکه دو تا پاهاموم رو محکم رو زمین میزارم با اطمینان رو برف ها راه میرم به خودم میگم زندگی میتونه جور دیگری هم باشه !! پس نه غر نه شکایت ، برو تا انجایی که میتوانی و از همش لذت ببر !! این چند روز تا جایی که میشد رفتم و ساکت در خود نگاه کردم و از ته دل به آرامش خودم لبخند زدم ، کاش که میتونستم اون ها رو هم شریک کنم .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر